احمد بن محمد ميبدى
433
خلاصه تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد بفارسى از كشف الاسرار ( فارسى )
50 - قُلْ أَ رَأَيْتُمْ إِنْ أَتاكُمْ عَذابُهُ بَياتاً أَوْ نَهاراً ما ذا يَسْتَعْجِلُ مِنْهُ الْمُجْرِمُونَ . بگو : چگونه بينيد اگر ناگهان عذاب بشما رسد شبانه يا روزانه ؟ اين چيست كه بدكاران بدان شتاب مىكنند ؟ 51 - أَ ثُمَّ إِذا ما وَقَعَ آمَنْتُمْ بِهِ آلْآنَ وَ قَدْ كُنْتُمْ بِهِ تَسْتَعْجِلُونَ . پس آنگاه كه روز رستاخيز واقع شود آيا شما امروز به آن ايمان مىآوريد ؟ درحالىكه همه عمر به آن مىشتابيديد و مىگفتيد كه قيامت كى خواهد بود ؟ 52 - ثُمَّ قِيلَ لِلَّذِينَ ظَلَمُوا ذُوقُوا عَذابَ الْخُلْدِ هَلْ تُجْزَوْنَ إِلَّا بِما كُنْتُمْ تَكْسِبُونَ . آنگاه ستمكاران را گويند بچشيد عذاب جاودانى و شما را كيفر ندهند جز به آنچه مىكرديد . 53 - وَ يَسْتَنْبِئُونَكَ أَ حَقٌّ هُوَ قُلْ إِي وَ رَبِّي إِنَّهُ لَحَقٌّ وَ ما أَنْتُمْ بِمُعْجِزِينَ . و از تو خبر رستاخيز پرسند كه آيا راست است ؟ بگو آرى ، به خداى من كه راست است و شما پيش نشويد و او را در خود عاجز نياريد . 54 - وَ لَوْ أَنَّ لِكُلِّ نَفْسٍ ظَلَمَتْ ما فِي الْأَرْضِ لَافْتَدَتْ بِهِ وَ أَسَرُّوا النَّدامَةَ لَمَّا رَأَوُا الْعَذابَ وَ قُضِيَ بَيْنَهُمْ بِالْقِسْطِ وَ هُمْ لا يُظْلَمُونَ . اگر هركس كه بر خود ستم كرد و كافر شد مالك همهء روى زمين باشد ، خويشتن را با آن بازخريد جويد و نيابد و پشيمانى خويش را در دل نهان دارند وقتى كه عذاب بينند ! و ميان ايشان كار به داد و سزا برگزار شده و بر هيچيك از آنان ستم نكنند . 55 - أَلا إِنَّ لِلَّهِ ما فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ أَلا إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ وَ لكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لا يَعْلَمُونَ . آگاه باشيد كه آنچه در آسمانها و زمين است از خدا است و لكن بيشتر آنها نمىدانند . 56 - هُوَ يُحيِي وَ يُمِيتُ وَ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ . او است كه مرده را زنده مىكند و زنده را مىميراند و بازگشت همه شماها بسوى اوست . ( تفسير ادبى و عرفانى ) 42 - وَ مِنْهُمْ مَنْ يَسْتَمِعُونَ إِلَيْكَ . آيه . مستمعان مختلفند و درجهها به تفاوت دارند ، يكى به طبع شنيد و به گوش سر خفته بود ! سماع او را بيدار كرد تا از غم بياسود ، يكى به حال شنيد و به گوش دل آرميده بود ، سماع او را در حركت آورد تا او را نسيم انس دميد ، يكى به حق شنيد با نفسى مرده و دلى تشنه و نفسى سوخته تا به يادگار ازلى رسيده و جان به مهر آسوده و سر از محبّت پر گشته . لطيفه : عارفان گويند : شنيدن يكى به دل است كه آن شنيدن ايمان است ، ديگرى شنيدن به گوش است كه نتوان آنان را به گوش دل شنوا كرد ! و همچنين ديدن به دل و ديدن به چشم متفاوت است كه اين كور است و آن بينا چنان كه در شنيدن هم اين كر است و آن شنوا . عارفى گفت : مستمع در سماع ميان استتار و تجلّى است . استتار حقّ مبتديان است و نشان نظر رحمت در كار مردان ، كه از ضعف و عجز طاقت مكاشفت سلطان حقيقت ندارند چنان كه در خبر است كه : منصور مغربى : ( يكى از عارفان ) نقل مىكند كه به قومى از عرب فروآمدم ، جوانى مرا مهمانى كرد در اين ميان ناگهان بيفتاد و بىهوش شد ! از حال وى پرسيدم ، گفتند دلش به دختر عمّش بسته و دختر عمو آويختهء او گشته ، در اين لحظه كه معشوقه به خيمهء خود فرارفت ، گرد دامن او را در حال رفتن بديد غش كرد ! درويش عارف برخاست و به در خيمهء دختر شد و شفاعت خواست ، و گفت : شما به غريبان حرمت مىگذاريد من آمدهام كه شفاعت آن جوان كنم كه نسبت به او